سامیه و سامینا

سامیه و سامینا
گل های بابا و مامان
قالب وبلاگ

خوشبختی من در بودن با تو است و روز رسیدن به تو تقدیر خوشبختی من است

تو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمان دریایی ات به وصال قلبم نشاندی

زیبا ترین گل های دنیا تقدیم به تو ،بهترین عشق دنیا

روز یکی شدنمان رااز صمیم قلب تبریک میگویم.

 
[ چهارشنبه 18 شهريور 1394 ] [ 14:11 ] [ مامانی ] [موضوع : ] [ ]
بعد از آن سرمای قبل عاشقی
موسم نوروز شد ، گل باز شد
برگ برگ درس اول سخت بود
درس دوم عشق بود، آغاز شد
موسم نوروز و فصل عاشقی
فصل سفره ، فصل سین و راز شد
مانده بودم بال هایم خسته بود
سین اول چون پر پرواز شد
سین دوم دست پر مهر خدا
زخمه اش بر چنگ دل آواز شد
کوک شد با سین سوم کوک شد
ساز شد آهنگ جانم ساز شد
هفت سین را با سه سین آراستم
سفره ام به به چه خوب و ناز شد
شکر ایزد منتش بر من تمام
مرهم درد دل غماز شد.
[ پنجشنبه 8 مرداد 1394 ] [ 12:01 ] [ مامانی ] [موضوع : ] [ ]

سلام دختر قشنگم الآن سه ماهه که چشمای قشنگتو به این دنیا باز کردی و شادی دیگه ای رو به زندگی ما بخشیدی

سامینای نازنینم تو این سه ماه خیلی آروم و مهربون بودی و اصلا مامان و باباتو اذیت نکردی و بابت این موضوع واقعا ممنونتم، زندگی ما با وجود زیبای شما رنگ و بوی دیگه ای گرفته و باز هم خدارو با تمام وجود شاکریم

سامینای قشنگم کم کم داری به صداها واکنش نشون میدی و مخصوصا سرتو همیشه به سمتی میبری که صدای سامیه میاد و علاقه خاصی به آبجی قشنگت داری.

باز هم از خدا بخاطر وجود گلهای زیبایی که به ما داده ممنون و سپاسگذارم و عاقبت به خیری شما را از خودش خواستارم.

 
[ سه شنبه 9 تير 1394 ] [ 19:54 ] [ مامانی ] [موضوع : ] [ ]

سلام به دخترای دوست داشتنی مامان و بابا

روز چهارشنبه هفته گذشته عمو علی پیام داد که شنبه میان پیش ما ، سامیه جونم، وقتی که فهمیدی خیلی خوشحال شدی و خیلی منتظر بودی .

بالاخره روز شنبه اوایل شب عمو و زن عمو با نجمه اومدن ،حسن آقا شوهر نجمه بخاطر کارش نتونسته بود بیاد اما عمو گفت که حسین هم داره میاد . بعد از چند دقیقه حسین و زینب با مه بان خانم(دوست خوبت ! ) هم رسیدن و تو مشتاقانه به طرفشون رفتی ومستقیم بردیش توی اتاقت و مشغول بازی شدی.

عمو واسه سامینا به مناسبت تولدش یه گوشواره ، مه بان هم یه انگشتر آورده بودن که همون اول کار انگشترو دستت کردی وگوشواره های عمو رو پوشیدی ، گوشواره های خودتم دادی به سامینای بی نوا سوال

عمو دو روزاونجابودن و توحسابی سرگرم شدی با مه بان هم کلی بازی کردی.

َ

 

 
[ چهارشنبه 27 خرداد 1394 ] [ 21:21 ] [ مامانی ] [موضوع : ] [ ]

تقدیم به همسرم که با آمدنش معنای بودن را دانستم.

دیروز نهمین سال را با تو به پایان رساندم و با لطف الهی دهمین سال با تو بودن را آغاز کردم .

همسر مهربانم میدانم شاید نبودم آنگونه که میخواستی اما تموم تلاشم را برای رضایتت انجام میدهم.

وای که با زود رنجی ات چه کنم ؟ همان که حتی دیروز در سالگرد ازدواجمان کم مانده بود کار دستم دهدخسته

دیروز در نهمین نیمه شعبانمان به یاد آغاز عشقمان و نذری که بابام کرده بود فامیل را دور هم جمع کردیم و واقعاخوش گذشت ،مخصوصا شب ،پیش مامانخندونکخنده .حیف که تو باید میرفتی سرکار و زیاد با من نماندی

همسرم دوستت دارم با تمام وجودم

[ پنجشنبه 14 خرداد 1394 ] [ 15:57 ] [ مامانی ] [موضوع : ] [ ]

در شهر نشانه ای ز تبلیغ تو نیست

ای عشق ستاد انتخاباتت کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟

السلام علیک یا صاحب الزمان

[ سه شنبه 12 خرداد 1394 ] [ 19:12 ] [ مامانی ] [موضوع : ] [ ]
[ دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 ] [ 0:41 ] [ مامانی ] [موضوع : ] [ ]

روز 13 رجب بابچه ها  رفتیم یه روستای واقعا زیبا ، جاتون خالی خیلی خوش گذشت.

[ يکشنبه 27 ارديبهشت 1394 ] [ 23:38 ] [ مامانی ] [موضوع : ] [ ]

پدر این واژه مقدس و این اسطوره صبر و پایداری ،آرام جان فرزند و سنگ صبور ، موجودی که تمام وجودش مالامال از عشق به فرزند است .آن زمان که دستان ترک خورده و خسته ات را با مهر بر سرم میکشیدی هرگز قدر آرامش حاصل از بودنت را درک نکردم تا امروز که چشمانم محروم است از دیدنت شاید دیگر خداوند طاقت دوری ات را نداشت و من ندانستم که سایه موجودی آسمانی بر سرم بود . افسوس ، افسوس ،افسوس .

همسرم با نبود پدر، عشق توست که زنده ام میدارد و دستان پر مهر تو جانی دوباره به تن رنجورم می بخشد دوستت دارم با تمام احساسی که خداوند در وجودم قرار داده است، خوب می دانم که توام همچون من از نبود پدر رنج میبری، روزت مبارک ، روز تو، روز پدر مهربان و بزرگوارت و پدرم که آرام جانم بود.

[ شنبه 12 ارديبهشت 1394 ] [ 8:30 ] [ مامانی ] [موضوع : ] [ ]

بالاخره بعد از حدود 20 روز موندن خونه عزیز مامانی به خونه برگشتیم قرار بود تا رسیدنه روزای استراحت بابا یاسر پیش عزیز مامان بمونیم اما چون دایی رضا بعد از مدت ها داره میاد این چند روز رو اومدیم که استراحت کنه و مزاحمش نباشیم.عزیز مامان و دایی رضا...

 

 سامیه ی بلا هم هنوز نرسیده رفت سراغ تلویزیونش و طبق معمول کارتون اونم با صدای بلند . سامینا هم خوبه البته اگه از حملات انتحاری پیش بینی نشده سامیه ، جون سالم بدر ببره آرام . قراره روزای استراحت بابا یاسر که چند روز دیگه بیشتر بهش نمونده بریم پیش عزیز بابایی .

و اینم عکس سامیه و عزیز بابا که دلمون براش خیلی تنگ شده.

 

[ پنجشنبه 10 ارديبهشت 1394 ] [ 16:36 ] [ مامانی ] [موضوع : ] [ ]

دختر کوچولوی ما الان یک ماهه شده و نسبت به روز تولدش خیلی تپل تر و خوشگلتر شده و الهی شکر روند رشدش هیچ مشکلی نداره ، شبا بجزء چند باری که پا میشه برای خوردن شیر دیگه اصلا مامان و باباشو اذیت نمیکنه و ما از این بابت هم از گل دخترم راضی ام و هم خدارو شاکر .

[ چهارشنبه 9 ارديبهشت 1394 ] [ 18:53 ] [ مامانی ] [موضوع : ] [ ]
[ جمعه 4 ارديبهشت 1394 ] [ 13:43 ] [ مامانی ] [موضوع : ] [ ]
[ يکشنبه 30 فروردين 1394 ] [ 0:19 ] [ مامانی ] [موضوع : ] [ ]

تابستان سال قبل رفته بودیم یه روستای خوش آب و هوا

البته قبل از اون خونه عزیز بابایی بودیم

 

[ يکشنبه 30 فروردين 1394 ] [ 0:15 ] [ مامانی ] [موضوع : ] [ ]
[ جمعه 28 فروردين 1394 ] [ 22:13 ] [ مامانی ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
نويسندگان
افراد آنلاین
آنلاین : 1
بازدید امروز : 18
بازدید دیروز : 11
بازدید هفته گذشته : 167
کل بازدید : 46056
امکانات وب


var oulb= 'http://www.iranskin.com/online/';

User

. AudioPlayer.embed("player", {soundFile: "http://cdn.popfa.ir/Single/1392/10/08/Ali%20Fani%20-%20Tajali%20Tahe%20%5B32%5D.mp3", transparentpagebg: "yes", autostart: "yes", titles: "Mohammad Poordadash", loop: "no"});